یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

دریا باش...! نه یک لیوان آب...

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندنی بده . راهب به شاگردش گفت کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و ازش خواست اون آب رو سر بکشه .
شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .

استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "
پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدند کنار دریاچه .
استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .
شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .

استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "

پیرهندو گفت :
" رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب . "


javahermarket

  • نوشته : نارون
  • تاریخ: دو شنبه 22 آبان 1391برچسب:شاگرد,لیوان,مشت,نمک,دریا,استاد شاگرد,راهب,
  • سه پرسش سقراط

    هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!
    در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:
    سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟
    سقراط پاسخ داد:
    \"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي.\"مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
    اولين پرسش \"حقيقت\" است.کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:\"نه،فقط در موردش شنيده ام.\"سقراط گفت:\"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.
    حالا بيا پرسش دوم را بگويم،\"پرسش خوبي\"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟\"مردپاسخ داد:\"نه،برعکس…\"سقراط ادامه داد:\"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟\"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.سقراط ادامه داد:
    \"و اما پرسش سوم \"سودمند بودن\" است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟\"مرد پاسخ داد:\"نه،واقعا…\"سقراط نتيجه گيري کرد:\"
    اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟

    javahermarket

  • نوشته : نارون
  • تاریخ: دو شنبه 17 مهر 1391برچسب:سقراط,داستان,شایعه,شاگرد,کنجکاو,سودمند,درست,سوال,فیلسوف,فلسفه,شنیده,خوب,
  • روزي جوان ثروتمندي نزد استادي رفت و گفت:

    عشق را چگونه بيابم تا زندگاني نيكويي داشته باشم؟

    استاد مرد جوان را به كنار پنجره برد و گفت: پشت پنجره چه مي‌بيني؟

    مرد گفت: آدم‌هايي كه مي‌آيند و مي‌روند و گداي كوري كه در خيابان صدقه مي‌گيرد.

    سپس استاد آينه بزرگي به او نشان داد و گفت: اكنون چه مي‌بيني؟

    مرد گفت: فقط خودم را مي‌بينم.

    استاد گفت: اكنون ديگران را نمي‌تواني ببيني.

    آينه و شيشه هر دو از يك ماده اوليه ساخته شده‌اند،

    اما آينه لايه نازكي از نقره در پشت خود دارد و در نتيجه چيزي جز شخص خود را نمي‌بيني.

    خوب فكر كن!

    وقتي شيشه فقير باشد، ديگران را مي‌بيند و به آن‌ها احساس محبت مي‌كند،

    اما وقتي از نقره يا جيوه (يعني ثروت) پوشيده مي‌شود، تنها خودش را مي‌بيند.

    اكنون به خاطر بسپار: تنها وقتي ارزش داري كه شجاع باشي و آن پوشش نقره‌اي را از جلوي چشمهايت

    برداري تا بار ديگر بتواني ديگران را ببيني و همه را دوستشان بداري اينبار نه به خاطر خودت بلكه به خاطر

    خدا .

    آن‌گاه خواهي دانست كه" عشق يعني دوست داشتن ديگران

    javahermarket

  • نوشته : نارون
  • تاریخ: چهار شنبه 5 مهر 1391برچسب:استاد,فقیر,عشق,شاگرد,شیشه,محبت,دیگران,لایه,اینه,زندگی,فروشگاه,
  • صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 154 صفحه بعد


    narvan1285

    نارون

    narvan1285

    http://narvan1285.loxblog.ir

    یک نفس تا خدا

    دریا باش...! نه یک لیوان آب...

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا