یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

خدا کند که بهار رسیدنش برسد

خدا کند که بهار رسیدنش برسد

شب تولد چشمان روشنش برسد


چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز

به این امید که دستم به دامنش برسد


هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ

که آن انارترین روز چیدنش برسد


چه سالها که درین دشت ، خوشه چین ماندم

که دست خالی شوقم به خرمنش برسد


بر این مشام و بر این جان چه میشود یارب!

نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد



خدای من دل چشم انتظار من تا چند

به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟


چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن؟

خدا کند که از آن دور توسنش برسد

javahermarket

  • نوشته : نارون
  • تاریخ: یک شنبه 21 آبان 1391برچسب:خدا,نسیم,انار,شوق,بانگ,منتظر,خرمن,انتظار,چشم,
  • این روز ها

    این روز ها
    دلم فقط گاهی
    یه ب غ ل روز های
    گرم می خواهد
    که به وقت رفتنمان
    از زیر درختان
    برف هایش اب شود
    .
    این روز ها
    دلم گرفته می شود
    وقتی دلت به وسعت
    ابرهای اسمان نظاره می کند
    .
    بیا بنشین بر پستوی دلم
    و با من بگو
    از نسیم
    از بهار
    .
    از برکه ی کنار
    درخت سیب عشق مان
    .
    این روزه ها
    پیش خودمان باشد
    دیگر سیب ها ی
    دلم دست نیافتنی می شود
    در ظهر تابستان
    سال گذشته
    .
    .
    دلشان می خواهد
    همون جور بماند
    .
    شاید نگاه هر رهگذری
    به سیب های سرخمان
    نباشد

    javahermarket

  • نوشته : نارون
  • تاریخ: یک شنبه 23 مهر 1391برچسب:دلنوشته,اشقانه,سیب,شعر,ناب,بهار,نسیم,عشق,وسعت,پرستو,درختان,
  • دنیا کوچکتر از آن است

    دنیا کوچکتر از آن است

    که گم شده ای را در آن یافته باشی

    هیچ کس اینجا گم نمی شود

    آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

    چمدانشان را می بندند

    و ناپدید می شوند

    یکی درمه

    یکی در غبار

    یکی در باران

    یکی در باد

    و بی رحم ترینشان در برف

    آنچه به جا می ماند

    رد پائی است

    و خاطره ای که هر از گاه پس میزند

    مثل نسیم سحر

    پرده های اتاقت را

    javahermarket

  • نوشته : نارون
  • تاریخ: دو شنبه 18 مهر 1391برچسب:پرده,اتاق,سحر,نسیم,بی رحم,غبار,ناپدید,باران,چمدان,خونسرد,
  • کاری به ایمانت ندارم

    گفتی به من گیسو پریشان نکنم
    که بر باد ندهم همه ایمانت را

    حال این منم ، گیسو ای به رنگ و بلندی شب یلدا
    سپرده ام به دست باد

    نسیم بو.ه زنان نواز.م میکند

    تو کجایی ؟ تا که تپش قلبت را
    تا که نگاه نگرانت از نیرنگ نسیم را
    نشانم دهی

    کاری به ایمانت ندارم

    *یلدا*

    javahermarket

  • نوشته : نارون
  • تاریخ: یک شنبه 16 مهر 1391برچسب:کاری به ایمانت ندارم ,یلدا,تپش,نیرنگ,نسیم,نگران,زنان,گیسو,
  • دل من دیر زمانی است که می پندارد

    دل من دیر زمانی است که می پندارد

    دوستی نیز گلی است
    مثل نیلوفر و ناز
    ساقه ترد و ظریفی دارد
    بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد
    جان این ساقه نازک را
    دانسته
    بیازارد

    در ضمیری که ضمیر من و توست
    از نخستین دیدار
    هر سخن هر رفتار
    دانه هائی است که می افشانیم
    برگ و باری است که می رویانیم
    آب و خورشید و نسیمش (مهر)است
    گر بدانگونه که بایست به بار آید
    زندگی را به قشنگترین چهره بیاراید
    آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
    که تمنای وجودت همه او باشد و بس
    بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس

    زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست
    تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست

    در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
    عطر جان پرور عشق
    گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
    دانه ها را باید از نو کاشت
    آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
    خرج می باید کرد
    رنج می باید برد
    دوست می باید داشت

    با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
    با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
    دست یکدیگر را
    بفشاریم به مهر
    جام دل هامان را
    مالامال از یاری غمخواری
    بسپاریم به هم
    بسرائیم به آواز بلند
    شادی روی تو
    ای دیده به دیدار تو شاد
    باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
    تازه
    عطر افشان
    گلباران باد

    \"فریدون مشیری \"

    javahermarket

    صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 154 صفحه بعد


    narvan1285

    نارون

    narvan1285

    http://narvan1285.loxblog.ir

    یک نفس تا خدا

    خدا کند که بهار رسیدنش برسد

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا